تبليغاتX
ღღدختر پاييزي(◡‿◡✿)ღღ


ღღدختر پاييزي(◡‿◡✿)ღღ

سلام...

امروز اومدم بگم دیگه اینجا آپ نمیکنم...

من میرم ولی واسه آپاتون خبرم کنین حتما سرمیزنم...

خیلیا فک کردن این وبو زدم واسه دوست پیداکردن...

ولی بدونین من یه نفرو دارم که با دنیا عوضش نمیکنم...

شایــــــــــــــد یــــــــــــه روزی بــــرگردم...

خیلی خیلی دوستون دارم!...

بووووووووووس...

بـــــــــآبـــــــــــآی...

میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد ، پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق ، یک نفر دست هایش تکان بخورد ...

نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390| ساعت 9:56| توسط زهرا|

سلام دوستای گلم...

امروز یه داستان خیلی خوشمل تو ادامه مطلب گذاشتم...

حتما بخونین خیلی قشنگه...

دوستون دارم...

فعلا...


::ادامه مطلب::
نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1390| ساعت 10:37| توسط زهرا|


متنفرم از انسان هایی که دیوار بلندت را می بینند
ولی به دنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند که
...
تو را فرو بریزند...!
تا تو را انکار کنند...!
تا از رویـــت رد شـــوند...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390| ساعت 19:5| توسط زهرا|


گُفتَند عینَکِ سیاهَت را بَردار

دُنیا پُر اَز زیباییست!!!
عینک را بَرداشتَم...

وَحشَت کَردم اَزهَیاهویِ رَنگها

عینکم را بِدَهید
میخواهَم به دُنیایِ یکرَنگَم پَناه بَرم

نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390| ساعت 12:37| توسط زهرا|

سَلآم...

چٍقد دٍلَم بَراتون تَنگیده بود!...

بوی بَهار میاد...مَن عاشٍقٍ فَصلٍ بَهار و عیدَم...

مُسافٍرَت,عیددیدنی,عیدی!...

ایندَفه هَم نَشُد زود آپ کُنَم!بٍبَخشید...

راستی!تو نَظَرات بٍگین که اینجوری بنویسَم خوبه یا نَه!...

خُب...

دوسٍتون دارَم دوستایٍ گُلَم...


تا آپٍ بَعــــــــــــــدی...


بــــــــــــــآی بـــــــآی...

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390| ساعت 13:6| توسط زهرا|

سلام...

من اومدم...

وای چقد امتحانا سخت بود!منم بکوب میخوندم...

دلم براتون یه ذره شده بود...

از این به بعد زود زود آپ میکنم!!

خیله خب...

موفق باشین...دوستون دارم...

بــــــــــــــآبــــــــآی...

نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390| ساعت 10:9| توسط زهرا|

سلاااااااام...

اوووووووووه اوووووووووه...ترکوندین ها!مرســـــــی بابت نظرات...

چیز خاصی ندارم بگم...

فقط اینکه تا الان درگیر امتحانا بودم...معذرت نتونستم بیام...

و تا 29امتحان دارم...واسم دعا کنین عزیزای دلم...

اربیعن حسینی رو هم تسلیت میگم...

دوستون دارم خییییییییلی...

بووووس بووووووس...بـــــــــــــــای...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390| ساعت 23:40| توسط زهرا|

سام علیک(خواستیم متفاوت باشه)

خوبی؟چطومطوری؟!...

اومدم که نامردی نشه دیگه...میدونم دلت واسم تنگیده بود...

یه چندتا سوال نوشتم تو ادامه مطلب...برو بخون و صادقانه جواب بده...


::ادامه مطلب::
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390| ساعت 13:38| توسط زهرا|

سلام سلام...

یعنی چی دیگه!...این رسمش نیست...

نظراتتون خیلی کم شده...بی معرفتا...

جریمتون اینه که یه هفته آپ نمیکنم تا قدرمو بدونین!...نــــــــــــامردا...

اصلا قهرم با همتون...

آپ هم نمیکنم تا وقتی نظرات پست قبلی زیاد بشه...

فعــــــــــــلا...

نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390| ساعت 15:49| توسط زهرا|

ســــــــلام به همه دوستای گلم...

من اومدم...البته ببخشید که دیر شد آخه اصلا حوصله آپ کردن نداشتم...

موضوع هم نداشتم...

به هرحال...خـــــــــــوش اومدم...


::ادامه مطلب::
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390| ساعت 12:2| توسط زهرا|


آخرين مطالب
» خــــ ـدآ حـــــآفـــــ ـظــ ــی...
» یه داستان خوشمل عاشقانه...
» ๏̯͡๏
» هَیاهویِ رَنگها ...
» (^.^)
» سلــآم...
» بخون و دوعا کن...
» دمتون قیییییییییژ
» قهــــــــــــــــر ...
» (◑‿◐)

قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت